تبليغاتX

explorer blog

*
*
*
*

onLoad and onUnload Example

*
*
*
*

تنهاييم رابا تو قسمت ميكنم سهم كمي نيست
تنهاييم رابا تو قسمت ميكنم سهم كمي نيست
تاريکترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيده پس هميشه اميد داشته باشين....

شاید آن روز که سهراب نوشت :

تا شقایق هست زندگی باید کرد ، خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید این طور نوشت :

چه شقایق باشد ، چه گل پیچک و یاس

جای یک گل خالیست

تا نیاید مهدی

                   زندگی زیبا نیست       

نوشته شده توسط سارا در ساعت 11:55 | لینک  | 

ساعتی دیگر
ساعتی دیگر نیمه شب فرا می رسد و اردک ها از کنار نیزارها بر می خیزندو شبانگاه به جانب برکه های ارام شمالی هجرت میکنند.ساعتی دیگر، جسمم را در گوشه ای می گذارم واز خود خارج میشوم وهمه ی را ههای زمین را خواهم پیمود وهمه معبدها ی جهان را دیدار خواهم کرد ساعتی دیگر نیمه شب فرا خواهد رسید و فرشته ای که کلید دار باغ هاست،همه ی غنچه های نا بالغ را به شکفتنگاه خواهد برد...

اکنون گامی بیشتر به نیمه شب نمانده است، من در فرسنگها دورتر از خود هستم وجسمم رادر کنار ان چشمه کهن  دراورده ام و ذرات زمینی ام را به بادهای بی پایان سپرده ام، اینک تو را از ان سوی اصوات صدا می زنم .در کدامین بی سویی ای ملکه ارواح ! تو را با فصیح ترین سکوتها صدا میزنم، تو را از خیزشگاه بَر نا کشیده ترین فریادها صدا می زنم!

بگذارپیش از فرا رس سپیده دم، هنگامی که از دیدار گاه تو با رویش بابونه به خاک بر میگردم از برکت نگاهت جاویدان شده باشم!

نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:4 | لینک  | 

بیا برگ هاي يك گل سرخ به درد زنبقي مرهم گذاري
نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:20 | لینک  | 

خدايا به من زيستني عطا کن که در لحظه ي مرگم بر بي ثمري
لحظه اي که براي زيستنم گذشته است
حسرت نخورم
و مردني عطا کن
که بر بيهودگي اش سوگوار نباشم
 بگذار تا آن را من  ،  خود انتخاب کنم
اما آنچنان که دوست داري
چگونه زيستن را تو به من بياموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت
نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:23 | لینک  | 


اين جا جاي من نيست
بر روي اين زمين غريبم
اين اسمان سقف خانه من نيست
نبايد به اين جا مي امدم
اين جا تبعيدگاه من است
چه گناهي مرا به اين غربت دور رانده است؟
نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:17 | لینک  | 

مناجات
پروردگارا دل مارا به باطل ميل مد

ه پس از آنكه به حق هدايت فرمودي

 و به ما از لطف خويش رحمتي عطا فرما

 كه همانا توئي تنها بخشنده بي عوض و بي منت

                                                                        (سوره آل عمران )

نوشته شده توسط سارا در ساعت 16:56 | لینک  | 

هر صبح با یک عطسه صبر می کنم تا حادثه بگذرد ،

                  آنگاه به دنبال آن به راه می افتم........................

 

                 خود را نمی بینم........... تو آیینه نیستی ؟...... 

                            یا من وجود ندارم........

 

 

                         خود را که می شکستم ، می دانستم که از کوزه ی شکسته آب نخواهی خورد ........................

نوشته شده توسط سارا در ساعت 18:51 | لینک  | 

لحظه ها
لحظه هاست كه آدمي را هيچ و پوچ مي كند
لحظه هاست كه انسان را فرسوده و خسته از زندگاني مي كند
لحظه هاست كه عمر ما را به پايان مي رسانند
و لحظه هاست كه انسان را فريب مي دهند
بياييد از پس لحظه ها بگريزيم
به اميد لحظه بعدي زندگي نكنيم
اينگونه بيانديشيم كه انگار لحظه ي بعدي پس راه ما نيست
و از همين لحظه لذت ببريم نه به اميد لحظه ي بعدي ..............
نوشته شده توسط سارا در ساعت 23:9 | لینک  | 

دنیا
دنيا را بد ساخته اند ........کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد . کسي که تو را دوست مي دارد ، تو دوسنش نمي داري . اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ، به رسم و آيين ، هرگز به هم نمي رسيد و اين رنج است . زندگي يعني اين

                                                                                                    

                                                                                                                 دکتر شريعتي

نوشته شده توسط سارا در ساعت 1:2 | لینک  | 

هنگامي که بنده ام به نماز مي ايستد آن چنان به سخنانش گوش مي دهم که گويي فقط همين يک بنده را دارم و او آنچنان از من غافل است که گويي چندين خدا دارد

نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:13 | لینک  | 


ضربه به ضربه قدم به قدم اي مسافر راهي وجود ندارد . راه با راه رفتن ساخته مي شود . اگر شما به پشت سرتان نگاهي بياندازيد تمام چيزي که خواهيد ديد علامت هايي از افرادي هستند که روزي پاهايشان اين راه را درنورديده است . اي مسافر راهي وجود ندارد راه با راه رفتن ساخته مي شود

تو اقتدار دنياي خود هستي! تو به همان چيزي خواهي رسيد كه انديشيدن به آن را بر مي گزيني.................
نوشته شده توسط سارا در ساعت 23:13 | لینک  | 


كوچه باغ دلت خيس عشق بود ندانستم
حريم نگاهت از نقطه ي تلاقي عشق و احساس مي گذشت نديديم
قلب تو با ضربان زمين اهنگ زيبايي مي نواخت نشنيدم
صبح به صبح شبنم روي غنچه لبانت مي نشست نفهميدم

وقتي كه رفتي
دانستم ديدم شنيدم و فهميدم

افسوس كه خيلي دير شده بود
نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:30 | لینک  | 

زندگي کامل است

   در اقليم درون نياز به تلاش نيست.
       آنگاه كه سريدن به شيب درون آغاز كني،
          ناگهان در خواهي يافت،
              كه آن مي شود كه بايد.
                  زندگي كامل است.
                       نيازي به كمال ندارد.
                             در همين جاست كه جشن و سرور آغاز مي شود.

نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:59 | لینک  | 

 

 

در اين قرن بي کسي پروانه بودن اشتباه است

 

نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:50 | لینک  | 

زندگي
زندگي سكوتي است كه در دل من و تو جاري است .................................
نوشته شده توسط سارا در ساعت 22:33 | لینک  | 
من و دختری با کفشهای کتانی از جنس بلور اشک

WebGozar.com | TopSites